جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
columpiar
01
تاب خوردن
moverse hacia adelante y hacia atrás sentado en un columpio
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
باقاعده
اولشخص مفرد
columpio
سومشخص مفرد
columpia
وجه وصفی حال
columpiando
گذشته ساده
me columpié
اسم مفعول
columpiado
مثالها
A Sofía le encanta columpiarse después de clase.
سوفیا عاشق تاب خوردن بعد از کلاس است.



























