جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El termómetro
[gender: masculine]
01
دماسنج
instrumento para medir la temperatura
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
termómetros
مثالها
Uso un termómetro para medir la fiebre.
من از یک دماسنج برای اندازهگیری تب استفاده میکنم.



























