جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
soportar
01
تحمل کردن
aguantar algo difícil o desagradable
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
soporto
سومشخص مفرد
soporta
وجه وصفی حال
soportando
گذشته ساده
soporté
اسم مفعول
soportado
مثالها
No puedo soportar el ruido fuerte.
من نمیتوانم سر و صدای بلند را تحمل کنم.



























