جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
cruzar
[past form: crucé][present form: cruzo]
01
عبور کردن, رد شدن
pasar de un lado a otro de un lugar o cosa
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
بیقاعده
اولشخص مفرد
cruzo
سومشخص مفرد
cruza
وجه وصفی حال
cruzando
گذشته ساده
crucé
اسم مفعول
cruzado
مثالها
El perro cruzó el río nadando.
سگ با شنا کردن از رودخانه عبور کرد.
02
پا روی پا انداختن, دست به سینه نشستن، روی هم انداختن
poner una pierna sobre la otra mientras se está sentado
مثالها
El profesor cruzó las piernas mientras hablaba.
معلم در حال صحبت کردن پاهایش را روی هم گذاشت.



























