جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La fractura
01
شکستگی, شکاف
ruptura de un hueso u otra estructura dura del cuerpo
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
fracturas
مثالها
Cayó de la bicicleta y sufrió una fractura.
او از دوچرخه افتاد و دچار شکستگی شد.



























