جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El filtro
01
فیلتر, صافی
un accesorio de cristal o plástico que se coloca delante del objetivo para modificar la imagen
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
filtros
مثالها
Usó un filtro polarizador para reducir los reflejos en el agua.
او از یک فیلتر قطبیکننده برای کاهش بازتابها روی آب استفاده کرد.



























