جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El órgano
01
ارگ
instrumento musical con teclas que produce sonidos
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
órganos
مثالها
Aprendió a tocar el órgano cuando era niño.
او در کودکی نواختن ارگ را یاد گرفت.
02
اندام, عضو
parte del cuerpo que realiza una función específica
مثالها
Los pulmones son órganos que permiten respirar.
ریهها اندامهایی هستند که اجازه تنفس میدهند.



























