جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El batido
01
میلکشیک
bebida de leche mezclada con otros ingredientes
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
batidos
مثالها
Me gusta el batido de fresa.
من میلکشیک توتفرنگی را دوست دارم.
batido
01
هم زده, مخلوط شده
mezclado vigorosamente hasta obtener una textura ligera o espumosa
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
el más batido
شکل تفضیلی
más batido
درجهپذیر
مفرد مذکر
batido
جمع مذکر
batidos
مفرد مؤنث
batida
جمع مؤنث
batidas
مثالها
El huevo batido se usa para hacer tortillas esponjosas.
تخم مرغ زده شده برای درست کردن املت پفدار استفاده میشود.



























