جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Instinct
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
instincts
مثالها
When threatened, the rabbit relied on its instinct to flee and find cover in the bushes.
وقتی تهدید شد، خرگوش به غریزه خود تکیه کرد تا فرار کند و در بوتهها پنهان شود.
instinct
01
آغشته, نفوذ کرده
deeply filled or permeated with a quality, feeling, or tendency
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
درجهناپذیر
مثالها
The leader was instinct with authority in every decision.
رهبر در هر تصمیم به طور غریزی آکنده از اقتدار بود.
درخت واژگانی
instinctive
instinct



























