جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Instinct
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
instincts
مثالها
The mother bird followed her instinct to build a nest and protect her eggs.
پرنده مادر از غریزه خود برای ساختن لانه و محافظت از تخمهایش پیروی کرد.
instinct
01
آغشته, نفوذ کرده
deeply filled or permeated with a quality, feeling, or tendency
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
درجهناپذیر
مثالها
She was instinct with confidence during the performance.
او به طور غریزی پر از اعتماد به نفس در طول اجرا بود.
درخت واژگانی
instinctive
instinct



























