جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
instead
01
در عوض, به جای
as a replacement or equal in value, amount, etc.
مثالها
She decided to take the bus instead.
او تصمیم گرفت به جای آن اتوبوس بگیرد به جای.
مثالها
The weather forecast predicted rain; instead, it turned out to be a sunny day.
پیشبینی هوا باران را پیشبینی کرده بود؛ به جای آن، روزی آفتابی از آب درآمد.



























