جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Injustice
مثالها
She felt a deep sense of injustice when her brother was unfairly treated by the authorities.
او احساس عمیقی از بیعدالتی کرد وقتی برادرش به طور ناعادلانه توسط مقامات مورد برخورد قرار گرفت.
02
بیعدالتی, ستم
a specific act or instance of unfairness or wrongdoing
مثالها
The court ruling was considered an injustice by many.
حکم دادگاه توسط بسیاری بیعدالتی در نظر گرفته شد.
درخت واژگانی
injustice
justice



























