جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Iniquity
01
شرارت
actions that are profoundly immoral or wicked
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
He was condemned for his iniquity in the community.
او به خاطر بیعدالتیاش در جامعه محکوم شد.
02
بیانصافی
an action or situation that is not fair or right
مثالها
His firing without cause was an iniquity.
اخراج بیدلیل او یک بیعدالتی بود.



























