جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Infamy
01
ننگ
a very wrong and evil act
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The act of child exploitation and trafficking carried out by the criminal network was an act of infamy that shocked the world.
عمل استثمار و قاچاق کودکان که توسط شبکه جنایتکار انجام شد، عملی ننگین بود که جهان را شوکه کرد.
02
بدنامی, رسوایی
the state of having a very bad public reputation
مثالها
The actor's involvement in a scandalous affair brought him infamy and damaged his public image.
درگیری بازیگر در یک ماجرای رسوایی آور برای او بدنامی به ارمغان آورد و به تصویر عمومی او آسیب زد.



























