جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Inch
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
inches
مثالها
The nail was just an inch long, but it was enough to puncture the tire.
میخ فقط یک اینچ طول داشت، اما برای سوراخ کردن لاستیک کافی بود.
02
اینچ, ستون در اینچ
a unit of measurement for advertising space
to inch
01
به آرامی حرکت کردن, کم کم پیش رفتن
to move or progress very slowly and in small distances
Intransitive: to inch to a direction
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
inch
سومشخص مفرد
inches
وجه وصفی حال
inching
گذشته ساده
inched
اسم مفعول
inched
مثالها
The turtle inched across the road, making its way to the other side.
لاکپشت به آرامی حرکت کرد از جاده، به سمت طرف دیگر رفت.



























