جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Inch
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
inches
مثالها
She grew three inches taller over the summer.
او در طول تابستان سه اینچ بلندتر شد.
02
اینچ, ستون در اینچ
a unit of measurement for advertising space
to inch
01
به آرامی حرکت کردن, کم کم پیش رفتن
to move or progress very slowly and in small distances
Intransitive: to inch to a direction
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
inch
سومشخص مفرد
inches
وجه وصفی حال
inching
گذشته ساده
inched
اسم مفعول
inched
مثالها
The line at the amusement park ticket booth inched forward as excited visitors waited for their turn.
صف در باجه بلیط پارک تفریحی آهسته آهسته به جلو حرکت میکرد در حالی که بازدیدکنندگان هیجانزده منتظر نوبت خود بودند.



























