جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Impuissance
01
ناتوانی, عجز، ضعف
the state of being weak or powerless
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The country ’s impuissance in dealing with the natural disaster led to widespread suffering.
ناتوانی کشور در مقابله با بلای طبیعی منجر به رنج گسترده شد.
درخت واژگانی
impuissance
puissance
puiss



























