جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to impugn
01
اعتراض کردن
to question someone's honesty, quality, motive, etc.
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
impugn
سومشخص مفرد
impugns
وجه وصفی حال
impugning
گذشته ساده
impugned
اسم مفعول
impugned
مثالها
It 's not right to impugn someone's character based solely on rumors.
درست نیست که بر اساس شایعات، شخصیت کسی را زیر سوال ببریم.
درخت واژگانی
impugnable
impugn



























