جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Impromptu
01
سخنرانی بداهه, اظهار نظر خودانگیخته
a spontaneous speech or comment delivered without preparation
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
impromptus
مثالها
Her impromptu comment sparked laughter across the room.
اظهار نظر بداهه او خنده را در سراسر اتاق برانگیخت.
02
بداههنوازی, قطعه بداهه
a short musical piece that sounds spontaneous, as if composed or performed on the spot
مثالها
She composed a haunting impromptu during rehearsal.
او در حین تمرین یک بداههپردازی گیرا ساخت.
impromptu
01
فیالبداهه, بیآمادگی
done spontaneously or without prior preparation
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most impromptu
شکل تفضیلی
more impromptu
درجهپذیر
مثالها
The impromptu dance party erupted in the middle of the street, drawing curious onlookers from nearby cafes.
مهمانی رقص بداهه در وسط خیابان به راه افتاد و تماشاگران کنجکاو از کافههای اطراف را به خود جذب کرد.
impromptu
اطلاعات دستوری
مثالها
She played the piano impromptu, surprising the audience with her musical talent.
او پیانو را بدون آمادگی قبلی نواخت، که با استعداد موسیقی خود حضار را شگفت زده کرد.



























