جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Impromptu
01
سخنرانی بداهه, اظهار نظر خودانگیخته
a spontaneous speech or comment delivered without preparation
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
impromptus
مثالها
He delivered an impromptu toast at the wedding.
او یک نان تست بداههای در عروسی ایراد کرد.
02
بداههنوازی, قطعه بداهه
a short musical piece that sounds spontaneous, as if composed or performed on the spot
مثالها
The pianist played a Chopin impromptu with delicate flair.
پیانیست یک بداههنوازی از شوپن را با سبک ظریف نواخت.
impromptu
01
فیالبداهه, بیآمادگی
done spontaneously or without prior preparation
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most impromptu
شکل تفضیلی
more impromptu
درجهپذیر
مثالها
She delivered an impromptu speech at the conference, impressing everyone with her ability to speak off the cuff.
او یک سخنرانی بداهه در کنفرانس ارائه داد و با توانایی خود در صحبت کردن بدون آمادگی قبلی همه را تحت تأثیر قرار داد.
impromptu
اطلاعات دستوری
مثالها
She sang impromptu during the gathering, surprising everyone with her talent.
او در جمع بداهه خواند، همه را با استعدادش شگفتزده کرد.



























