جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
impractical
01
عملی نیست, غیر قابل اجرا
not practical or feasible
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most impractical
شکل تفضیلی
more impractical
درجهپذیر
مثالها
Building a house on that cliff is an impractical idea.
ساختن یک خانه روی آن صخره ایدهای غیرعملی است.
مثالها
Building a skyscraper on that narrow plot of land is impractical.
ساختن یک آسمانخراش در آن قطعه زمین باریک عملی نیست.
درخت واژگانی
impractical
practical
practice



























