جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
impractical
01
عملی نیست, غیر قابل اجرا
not practical or feasible
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most impractical
شکل تفضیلی
more impractical
درجهپذیر
مثالها
Her plan to walk to work in the pouring rain seemed impractical.
طرح او برای پیادهروی به محل کار در باران شدید عملی نبود.
مثالها
It ’s impractical to expect her to finish the project in one day.
انتظار داشت که او پروژه را در یک روز تمام کند عملی نیست.
درخت واژگانی
impractical
practical
practice



























