جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Imbroglio
01
سوءتفاهم
an awkward misunderstanding
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
imbroglios
مثالها
The dinner party ended in an imbroglio when two guests argued over a mistaken identity.
مهمانی شام در یک آشفتگی به پایان رسید وقتی دو مهمان بر سر یک هویت اشتباه بحث کردند.
02
وضعیت پیچیده, مسئله پیچیده
a complicated situation involving political or interpersonal conflict
مثالها
The diplomatic imbroglio between the two nations lasted for months.
ایمبروگلیو دیپلماتیک بین دو ملت ماهها طول کشید.



























