جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
hush
01
ساکت, آرام
used to demand or request silence or quietness
مثالها
Hush, it's time to listen to the story.
سکوت، وقت گوش دادن به داستان است.
to hush
01
ساکت شدن, خاموش شدن
become quiet or still; fall silent
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
hush
سومشخص مفرد
hushes
وجه وصفی حال
hushing
گذشته ساده
hushed
اسم مفعول
hushed
02
ساکت کردن, آرام کردن
cause to be quiet or not talk
03
بازی دو بازی به جای یک
two games instead of one (especially in baseball when the same two teams play two games on the same day)
04
شستن با آب برای فرسایش (خاک)، آشکار کردن لایههای زیرین و مواد معدنی ارزشمند, جاری کردن آب روی زمین برای فرسایش، نمایان کردن لایههای زیرین و مواد معدنی با ارزش
run water over the ground to erode (soil), revealing the underlying strata and valuable minerals
05
شستن با حذف ذرات, تمیز کردن با حذف ذرات
wash by removing particles
06
ساکت شدن, آرام تر شدن
become quiet or quieter



























