جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Honker
01
بینی, دماغ بزرگ
informal terms for the nose
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
honkers
02
بوق زن, رانندهای که باعث میشود بوق ماشینش صدای بلندی بدهد
a driver who causes his car's horn to make a loud honking sound
03
موج عظیم, هیولا
an extremely large wave, typically in surfing contexts
غیررسمی
تخصصی
04
بینی بزرگ, دماغ
a large nose, often used humorously or in a teasing manner
طنزآمیز
غیررسمی
مثالها
He has a honker that he can't stop bragging about.
او یک دماغ بزرگ دارد که نمیتواند از تعریف کردن درباره آن دست بکشد.
درخت واژگانی
honker
honk



























