جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Honeymoon
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
honeymoons
مثالها
The couple enjoyed exploring historic landmarks during their European honeymoon.
زوج از کاوش در نشانههای تاریخی در طول ماه عسل اروپایی خود لذت بردند.
02
ماه عسل, دوره ماه عسل
the initial period of a relationship, business, or political situation characterized by calmness, goodwill, or harmony
مثالها
Politicians often experience a honeymoon following election victory.
سیاستمداران اغلب پس از پیروزی در انتخابات ماه عسل را تجربه میکنند.
to honeymoon
01
ماه عسل رفتن, رفتن به ماه عسل
to take a holiday or trip immediately after getting married
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
honeymoon
سومشخص مفرد
honeymoons
وجه وصفی حال
honeymooning
گذشته ساده
honeymooned
اسم مفعول
honeymooned
مثالها
She suggested they honeymoon in a quiet mountain lodge.
او پیشنهاد کرد که آنها ماه عسل خود را در یک کلبه کوهستانی آرام بگذرانند.



























