جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Hobo
01
بیخانمان, ولگرد
a homeless person, often implying vagrancy
Dialect
American
offensive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
hobos
مثالها
The shop owner chased the hobo sleeping in the doorway.
صاحب مغازه بیخانمانی را که در آستانه در خوابیده بود تعقیب کرد.
02
کارگر دوره گرد, کارگر فصلی
a worker who moves around and works temporarily in different places



























