جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Henchman
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
henchmen
مثالها
The corrupt politician relied on his henchmen to intimidate voters and silence whistleblowers who threatened his reelection campaign.
سیاستمدار فاسد به نوکران خود متکی بود تا رایدهندگان را بترساند و افشاگرانی را که کمپین انتخاباتی مجدد او را تهدید میکردند، ساکت کند.



























