جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
haphazard
01
به صورت تصادفی, بی نظم
in a random, disorganized, or careless way
مثالها
He haphazardly tossed his clothes into the suitcase.
او لباسهایش را بینظم داخل چمدان پرتاب کرد.
haphazard
01
بی دقت, نامرتب
marked by great carelessness
02
بیحسابوکتاب, یلخی، تصادفی
with no particular order and planning
مثالها
His haphazard way of organizing the event caused confusion among the guests.
روش بینظم او در سازماندهی رویداد باعث سردرگمی میان مهمانان شد.
درخت واژگانی
haphazard
hap
hazard



























