جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
half-heartedly
01
بی اشتیاق, با بی میلی
in a way that shows little enthusiasm, energy, or commitment
مثالها
He apologized half-heartedly, avoiding eye contact the whole time.
او با بیمیلی عذرخواهی کرد، در تمام مدت از تماس چشمی اجتناب میکرد.



























