جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
half-heartedly
01
بی اشتیاق, با بی میلی
in a way that shows little enthusiasm, energy, or commitment
اطلاعات دستوری
مثالها
She half-heartedly agreed to join the group, clearly uninterested.
او بیمیلی موافقت کرد که به گروه بپیوندد، به وضوح بیعلاقه.



























