جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
grainy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
grainiest
شکل تفضیلی
grainier
درجهپذیر
مثالها
The mustard had a grainy consistency, with visible mustard seeds giving it texture.
خردل یک قوام دانهدار داشت، با دانههای خردل قابل مشاهده که به آن بافت میداد.
درخت واژگانی
graininess
grainy
grain



























