جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
grainy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
grainiest
شکل تفضیلی
grainier
درجهپذیر
مثالها
With its tiny particles, the face scrub was grainy, gently cleansing the skin.
با ذرات ریز خود، اسکراب صورت دانهدار بود و پوست را به آرامی تمیز میکرد.
درخت واژگانی
graininess
grainy
grain



























