جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
grainy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
grainiest
شکل تفضیلی
grainier
درجهپذیر
حوزه
texture, materials, perception
مثالها
With its tiny particles, the face scrub was grainy, gently cleansing the skin.
با ذرات ریز خود، اسکراب صورت دانهدار بود و پوست را به آرامی تمیز میکرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
graininess
grainy
grain



























