جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Anthropologist
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
anthropologists
مثالها
The anthropologist spent years living among the tribe to understand their customs.
انسانشناس سالها در میان قبیله زندگی کرد تا آداب و رسوم آنها را درک کند.
درخت واژگانی
anthropologist
anthropology
anthropo



























