جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to go in
01
وارد شدن, داخل شدن
to enter a place, building, or location
Transitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
in
فعل پایه
go
زمان حال
go in
سومشخص مفرد
goes in
وجه وصفی حال
going in
گذشته ساده
went in
اسم مفعول
gone in
مثالها
As the rain started, we had to go in and take cover from the storm.
وقتی باران شروع شد، مجبور شدیم داخل شویم و از طوفان پناه بگیریم.
02
وارد شدن, به خاطر سپرده شدن
(of facts or information) to be comprehended and retained in one's memory
مثالها
Sometimes, humor in a lesson can help the material go in more effectively.
گاهی اوقات، طنز در یک درس میتواند به جذب بهتر مطالب کمک کند.
03
پنهان شدن, ناپدید شدن
(of the sun or moon) to be hidden by clouds
مثالها
The sunset was beautiful until the sun went in due to an approaching storm.
غروب خورشید زیبا بود تا اینکه خورشید پشت ابرها رفت به دلیل طوفانی که در حال نزدیک شدن بود.



























