جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
glistering
01
درخشان, پر زرق و برق
sparkling or shimmering with a radiant quality
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most glistering
شکل تفضیلی
more glistering
درجهپذیر
مثالها
The glistering snow covered the ground, sparkling under the midday sun.
برف درخشنده زمین را پوشانده بود، زیر نور خورشید ظهر میدرخشید.



























