to glint
Pronunciation
/ˈɡɫɪnt/

تعریف و معنی "glint"در زبان انگلیسی

to glint
01

درخشیدن, برق زدن

be shiny, as if wet
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
glint
سوم‌شخص مفرد
glints
وجه وصفی حال
glinting
گذشته ساده
glinted
اسم مفعول
glinted
02

نگاه انداختن, سریع نگاه کردن

throw a glance at; take a brief look at
Glint
01

یک درخشش, یک بازتاب

a brief flash light, often seen as a quick reflection
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بی‌جان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
glints
مثال‌ها
I caught a glint of excitement in her eyes when she heard the news.
من یک درخشش از هیجان در چشمانش دیدم وقتی که خبر را شنید.
02

درخشش, جلا

a spatially localized brightness
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه