جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
gleaming
01
درخشان, تابنده
shining or reflecting light in a bright way
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most gleaming
شکل تفضیلی
more gleaming
درجهپذیر
مثالها
The gleaming sun reflected off the surface of the lake, creating a dazzling glare.
خورشید درخشان از سطح دریاچه منعکس شد و درخششی خیرهکننده ایجاد کرد.
Gleaming
01
یک درخشش, یک پرتو
a flash or beam of light, often reflecting brightly or catching the eye
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
gleamings
مثالها
A gleaming of sunlight broke through the clouds, illuminating the landscape.
درخششی از نور خورشید از میان ابرها گذشت و مناظر را روشن کرد.
درخت واژگانی
gleaming
gleam



























