جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to gladden
01
خوشحال کردن, شاد کردن
become glad or happy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
gladden
سومشخص مفرد
gladdens
وجه وصفی حال
gladdening
گذشته ساده
gladdened
اسم مفعول
gladdened
02
شاد کردن, دلشاد کردن
to make happy, delighted, or pleased
مثالها
His success gladdened the entire family.
موفقیت او تمام خانواده را شاد کرد.
درخت واژگانی
gladdened
gladden
glad



























