جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to gibber
01
نامفهوم حرف زدن
to speak rapidly and unintelligibly, often producing meaningless sounds
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
gibber
سومشخص مفرد
gibbers
وجه وصفی حال
gibbering
گذشته ساده
gibbered
اسم مفعول
gibbered
مثالها
During the horror movie, the character, terrified by what they saw, could only gibber incoherently when trying to explain the situation to others.
در طول فیلم ترسناک، شخصیت، که از آنچه دیده بود وحشت زده شده بود، فقط میتوانست بیربط حرف بزند وقتی سعی میکرد وضعیت را به دیگران توضیح دهد.
Gibber
01
سخنان نامفهوم, چرت و پرت
unintelligible talking
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش



























