جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Gib
01
گربه اخته, گربه عقیم شده
a castrated tomcat
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
gibs
02
گیب, گیبیبایت
a unit of information equal to 1024 mebibytes or 2^30 (1,073,741,824) bytes
03
اندامهای پراکنده, بقایای ارگانیک
(plural only) the body parts or organs of a game character after being blown apart
slang
مثالها
Old-school shooters were full of flying gibs.
تیراندازهای قدیمی پر از تکههای بدن پرنده بودند.
درخت واژگانی
gibbosity
gib



























