جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Anomie
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
After losing his job, he experienced a deep sense of anomie and purposelessness.
پس از از دست دادن شغلش، احساس عمیقی از بیهنجاری و بیهدفی را تجربه کرد.
02
آنومی, فروپاشی اجتماعی
the condition of a society in which moral standards, laws, or values have broken down or lost authority
مثالها
The collapse of trust in institutions led to a period of national anomie.
فروپاشی اعتماد به نهادها منجر به دورهای از آنومی ملی شد.



























