جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
gee
01
وای, آه
used to express surprise, mild shock, or amazement without swearing
Dated
Euphemistic
Informal
مثالها
She said, " Gee! " when she saw the puppies.
او گفت: "Gee!" وقتی تولهها را دید.
Gee
01
واحد نیرو برابر با نیروی اعمال شده توسط گرانش؛ برای نشان دادن نیرویی که یک جسم در هنگام شتاب گرفتن تحت آن قرار میگیرد استفاده میشود, گی
a unit of force equal to the force exerted by gravity; used to indicate the force to which a body is subjected when it is accelerated
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
gees
to gee
01
فرمان دادن به راست, به سمت راست گرداندن
give a command to a horse to turn to the right side
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
gee
سومشخص مفرد
gees
وجه وصفی حال
geeing
گذشته ساده
geed
اسم مفعول
geed
02
به سمت راست بپیچید, به راست بگردید
turn to the right side



























