جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
aboveboard
01
باز, صادقانه
in an open, honest, and straightforward manner
اطلاعات دستوری
مثالها
She handled the transaction aboveboard to avoid any suspicion.
او معامله را به صورت صادقانه و آشکار مدیریت کرد تا از هرگونه شک جلوگیری کند.
aboveboard
01
صاف و پوستکنده, بیشیلهپیله، رکوراست
doing something honestly and legally, without any trickery
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most aboveboard
شکل تفضیلی
more aboveboard
درجهپذیر
مثالها
Her aboveboard approach to business earned her a solid reputation.
رویکرد صادقانه او در کسب و کار برایش اعتباری محکم به ارمغان آورد.
درخت واژگانی
aboveboard
above
board



























