جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Frump
01
یک زن ژولیده, یک زن غیرجذاب
a dowdy, unattractive, or unfashionable woman
Offensive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
frumps
مثالها
She felt like a frump in sweatpants next to dressed-up friends.
او در کنار دوستان خوشپوش خود در شلوار ورزشی احساس میکرد مانند یک زن بیقواره است.
درخت واژگانی
frumpish
frumpy
frump



























