جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
frivolously
نکوهشی
اطلاعات دستوری
مثالها
He frivolously interrupted the meeting with a joke.
او سبکسرانه جلسه را با یک شوخی قطع کرد.
02
بیهدف, بدون قصد جدی
without serious intent or practical purpose
نکوهشی
مثالها
She never spends money frivolously, always budgeting carefully.
او هرگز پول را بیمورد خرج نمیکند، همیشه با دقت بودجهبندی میکند.



























