جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fourth
01
چهارم, چهارمین
coming or happening just after the third person or thing
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
Sally finished in fourth place in the swimming competition.
سالی در مسابقه شنا در جایگاه چهارم به پایان رسید.
fourth
01
چهارم
in the fourth place
اطلاعات دستوری
Fourth
01
چهارم, مقام چهارم
following the third position; number four in a countable series
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
fourths
02
چهارم, فاصله چهارم
the musical interval between one note and another four notes away from it
مثالها
The pizza was cut into four pieces, and each person got a fourth.
پیتزا به چهار قطعه تقسیم شد و هر نفر یک چهارم دریافت کرد.
درخت واژگانی
fourthly
fourth



























