جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Forethought
01
احتیاط, دوراندیشی
thinking ahead to avoid problems or harm
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
If they had a bit more forethought, they could've avoided the whole mess.
اگر کمی دوراندیشی بیشتر داشتند، میتوانستند از تمام این آشفتگی جلوگیری کنند.
02
دوراندیشی
thinking ahead before taking action.
مثالها
They praised him for his forethought in preparing the presentation weeks in advance.
آنها به خاطر دوراندیشی او در تهیه ارائه هفتهها قبل از موعد، از او تقدیر کردند.



























