جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Footnote
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
footnotes
مثالها
In her academic paper, she included a footnote to provide additional context for a complex term.
در مقاله علمی خود، او یک پاورقی را برای ارائه زمینه اضافی برای یک اصطلاح پیچیده گنجاند.
to footnote
01
پانویس اضافه کردن, یادداشت توضیحی افزودن
to add explanatory or critical notes to a text for clarification or reference
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
footnote
سومشخص مفرد
footnotes
وجه وصفی حال
footnoting
گذشته ساده
footnoted
اسم مفعول
footnoted
مثالها
The editor footnoted unfamiliar terms for the reader.
ویرایشگر اصطلاحات ناآشنا را برای خواننده پانوشت کرد.
درخت واژگانی
footnote
foot
note



























