جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to foment
01
اعمال کمپرس گرم, فومنت (به معنای پزشکی)
to bathe or treat with warm liquids, often for healing purposes
old use
specialized
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
foment
سومشخص مفرد
foments
وجه وصفی حال
fomenting
گذشته ساده
fomented
اسم مفعول
fomented
مثالها
He was instructed to foment the sore muscles twice daily.
به او دستور داده شد که عضلات دردناک را دو بار در روز فومنت کند.
02
برانگیختن, تحریک کردن، دامن زدن
to encourage or provoke something, especially trouble or conflict
مثالها
They tried to foment a rebellion against the government.
آنها سعی کردند یک شورش علیه دولت تحریک کنند.



























