جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
flawed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most flawed
شکل تفضیلی
more flawed
درجهپذیر
مثالها
The flawed logic in his argument weakened its overall effectiveness.
منطق ناقص در استدلال او، اثربخشی کلی آن را تضعیف کرد.
درخت واژگانی
unflawed
flawed
flaw



























