جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
flavorless
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most flavorless
شکل تفضیلی
more flavorless
درجهپذیر
حوزه
taste, food, perception
مثالها
The sauce was so flavorless that it barely made an impression on the dish.
سس آنقدر بیمزه بود که به سختی تاثیری روی غذا گذاشت.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
flavorlessness
flavorless
flavor



























