جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to flag down
[phrase form: flag]
01
به وسیله نقلیهای علامت توقف دادن
to signal a vehicle to stop, often by using hand gestures
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
down
فعل پایه
flag
زمان حال
flag down
سومشخص مفرد
flags down
وجه وصفی حال
flagging down
گذشته ساده
flagged down
اسم مفعول
flagged down
مثالها
The taxi driver noticed them trying to flag him down and stopped to pick them up.
راننده تاکسی متوجه شد که آنها سعی دارند توقفش دهند و برای سوار کردنشان توقف کرد.
Flag down
01
پرتاب پرچم, سیگنال دادن با پرچم
a situation in lacrosse where a penalty is called, indicated by the referee throwing a flag onto the field
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب پیچیده
قابل شمارش
شکل جمع
flag downs
مثالها
Players should immediately stop when they see a flag down on the field.
بازیکنان باید بلافاصله متوقف شوند وقتی که یک پرچم پایین در زمین میبینند.



























