جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fisherman
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
gender specific
شکل جمع
fishermen
مفرد مذکر
fisherman
مفرد مؤنث
fisherwoman
neutral form
fisher
مثالها
The fisherman cast his net into the water, hoping for a good catch.
ماهیگیر تور خود را به آب انداخت، به امید صیدی خوب.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
fisherman
fisher
man



























