جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fingerprinting
01
گرفتن اثر انگشت, جمعآوری اثر انگشت
the act of taking a person's fingerprints to identify them
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
Fingerprinting helps identify suspects.
اثر انگشت گیری به شناسایی مظنونان کمک میکند.



























