جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Financier
01
سرمایهگذار, کارشناس امور مالی
a person whose job is handling and lending large amounts of money to other companies or the government
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
financiers
مثالها
Sarah aspires to become a financier and is pursuing a degree in finance and economics.
سارا آرزو دارد که یک مالیگذار شود و در حال تحصیل در رشته مالی و اقتصاد است.
to financier
01
تامین مالی، انجام عملیات مالی
conduct financial operations
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
financier
سومشخص مفرد
financiers
وجه وصفی حال
financiering
گذشته ساده
financiered
اسم مفعول
financiered



























